حكيم زجاجى
1316
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بهجاى است « 1 » طغرل شه ارسلان * اگر چند طفل است آن كامران برازد به دو تخت شاهنشهى * كه پيداست در اوى نام مهى به جايى كه باشد روان آب پاك * روا نيست كردن تيمم به خاك اتابك محمد جهانپهلوان * فرستاد حالى سوى نخجوان بيامد روان طغرلارسلان * برفتند نزدش دلاور يلان سلطنت طغرل بن ارسلان بن طغرل بن محمد « 2 » ملكشاه هژده سال بود با آنك محبوس شد نشاندند بر تخت او را به ناز * به رويش در كام دل گشت باز لقب شد ورا ركن دنيا و دين * بر او كرد چرخ بلند آفرين ابا طالبش كنيت است اى پسر * به گردون گردان برآورد سر ز دستان اين طغرلارسلان * بگويم كنون پيش روشندلان بود ارسلان پور طغرل يقين * ز پشت محمد ، شه بىقرين محمد ز پشت ملكشاه بود * به رفعت بر از گنبد ماه بود كه آلبارسلان بود او را پدر * شهى بود بادانش و دادگر به چغرىبگ است آن گزين را نژاد * مكائيل بد باب آن پاكزاد كه فرزند سلجوق فرخنده بود * فلك پيش درگاه او بنده بود ز وقاق « 3 » ترك است سلجوق شاه * كه خرگاهشان بود بر اوج ماه كشد تخمهء او به افراسياب * ز گفتار مروان با جاه و آب پدر بر پدر « 4 » تا به سى و چهار « 5 » * كشد تا به افراسياب آشكار فزونتر از آن تخمه اندر جهان * نيابد كسى آشكار و نهان
--> ( 1 ) بجانب ( 2 ) سلطان طغرل قرب نوزده سال افسر اقبال بر سر نهاد ، وزارتش مدتى مديد به كمال الدين ابو عمر الابهرى تعلق مىداشت . حبيب السير ، ج 2 ، ص 532 . ( 3 ) از ناظم كتاب ملكنامه منقول است كه پدر سلجوق وقاق نام داشت . حبيب السير ، ج 2 ، ص 479 . ( 4 ) بذر بر بذر ( 5 ) تا بين و چهار